الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )
350
الخصال ( فارسى )
و هر چه دارى اگر او محتاج است بايد او را نصرت كنى و توانائى نيست بجز به خدا ، و اما حق بندهاى كه او را آزاد كردى اينست كه بدانى خداى عز و جل آزادى او را وسيله تو نزد خود قرار داده و پرده ميان تو و آتش نموده و ثواب دنياى تو آنست كه اگر خويشى ندارد ارثش را ميبرى براى آنكه مالت را صرف او كردى و در آخرت بهشت است و حق كسى كه به تو احسان كرده اينست كه از او تشكر كنى و احسانش را به ياد آرى و او را مدح كنى و ميان خود و خدا در باره او دعاى خالصانه بنمائى چون چنين كردى در آشكار و نهان سپاس و احسانش را ادا كردى سپس اگر روزى توانائى يافتى به او عوض بدهى ، حق مؤذن اينست كه بدانى ترا به ياد پروردگار عز و جل مىآورد و ببهره عبادت دعوتت مىكند و در انجام فريضه واجب به تو كمك ميدهد پس بايد كسى كه به تو احسان كرده از او تشكر كنى ، و حق پيشواى تو در نماز اينست كه بدانى نماينده ميان تو و پروردگار تو است از جانب تو پيش خدا سخن ميگويد و تو از جانب وى سخن نميگوئى و براى تو دعا مىكند و تو براى او دعا نميكنى و هراس ايستادن پيش خدا را نميكنى و هراس ايستادن پيش خدا را از طرف تو متحمل مىشود اگر نماز نقصى داشته باشد به عهده او است و اگر درست باشد در ثواب او شريكى و او را بر تو فضلى نيست جان ترا با جان خود حفظ كرده و نماز ترا با نماز خود حفظ كرده پس او را به همان اندازه شكر كنى . حق همنشين تو اينست كه با او نرمى كنى و عادلانه با او سخن كنى و از جاى خود بىاجازه وى برنخيزى و كسى كه پيش تو بنشيند بىاجازه تو ميتواند برخيزد ، لغزشهاى او را از ياد ببرى و نيكيهايش را بخاطر داشته باشى و جز سخن خير با او نگوئى